مشاوره وهنر درمان
ما در مشاوره ، بیمار و یا روان درمانجو و یا رواندرمانگر ویا روان شناس و یا روانکاو یا نظایر اینها نداریم . این القاب باید کنار گذاشته شود. ما در مشاوره تنها مراجعه کننده ومراجعه شونده داریم . انگ زدن به مراجعه کننده هم به هیچ عنوان نداریم . مراجعه کنندگان اغلب گرفتار تلقین پذیری شدید هستند. ما که نمی خواهیم آنان را بیشتر در وسواس های فکری شان گرفتار کنیم . ما می خواهیم راهی به رهایی بجوییم . درواقع نمی خواهیم از ابتدا مراجعه کننده با یک آتوریته روبرو بشود. آتوریته در جریان درمان سم است . فردی است که می خواهد خود را به مراجعه کننده تحمیل کند. این رامی دانیم که هیچ درمانگری آتوریته نیست . فقط مراجعه شونده است . خودش هم به اندازه کافی مشکل و چالش دارد. ضد ضربه هم نیست . قهرمان زندگی هیچ کس هم نیست .رابطه بین مراجعه کننده ومراجعه شونده مبتنی بر همدلی ، همدردی ، صمیمیت و درک متقابل است . دراین صورت مقاومت های مراجعه کننده در بیان مسائل ومشکلات خود کمتر وکمتر می شود. دیگر اینکه درک یک طرفه طبیب از بیمار نیست ! در فرایند درمان و بهبود و یا تغییر نگاه به زندگی و یا شناخت گرایش های عصبی و یا شناخت شگردهای دفاعی و خطاهای شناختی و ریشه احساس حقارت و علت پرخاشجویی و افسردگی و وسواس و نظایر اینها مراجعه شونده نیز می تواند ویژگی های خود را کم و بیش بیان کند. از خودبگوید. راه را برای نزدیکی با مراجعه کننده باز کند. فرایند بهبود در این راستا ، یک فرایند دوستی و همدلی است نه چیز دیگر . دراین صورت مراجعه شونده باید آمادگی روانی و سرشتی و عاطفی برای این کار داشته باشد. صرفا حرفه او نباشد. وقتی مشاوره بصورت حرفه در آید هم مراجعه شونده می خواهد خود را بعنوان یک آتوریته ارضاء کند و هم می خواهد کسب وکار پررونقی داشته باشد. اینها با نفس مشاوره منافات دارد. یعنی باید مراجعه شونده ، از برج عاج خویش پایین بیاید تا مراجعه کننده نترسد که مکنونات قلبی خود را بیان کند. بتواند نفسی براحتی بکشد. در فرایند بهبود، ما حق نداریم در باره مراجعه کننده قضاوت ارزشی بکنیم . در اینجا خود را به جای او می گذاریم . دنیای او را درک می کنیم. گذشته او را می بینیم . بهترین شیوه مشاوره این است که ابتدا اجازه بدهیم که مراجعه کننده حرف های خود را بروش تداعی آزاد بگوید . تخلیه بشود. راحت بشود . بارش سبک تر بشود. فضا برای گوش دادن باز بشود. اطمنیان کند. همه کسانی که مراجعه می کنند کم وبیش بدگمانی دارند. کم و بیش می ترسند. کم وبیش مضطربند. کم و بیش وسواس گونه عمل می کنند. این را هم تاکید کنیم که مراجعه شونده باید حوصله فراوان برای گوش دادن داشته باشد. مراقب باشد که وقتی مراجعه کننده حرف می زند ، توجه و تمرکزش بهم نخورد. تمرکز و توجه مراجعه شونده را می گویم . وگرنه مراجعه کننده می تواند هر گونه می خواهد حرف بزند. گاهی خط مستقیمی را رود. گاهی به کوره راه ها منحرف بشود و گاهی متشت صحبت کند. همه این ها نشانه ها و علائمی است که ما می توانیم بر اساس آنها دنیای مراجعه کننده وفلسفه زندگی وخط عصبیت او را دنبال کنیم و بفهمیم . در این فهم و درک است که می توانیم بر روی نگاه وحرکت مراجعه کننده تاثیر عملی ومثبت بگذاریم .
lida-borna.mihanblog.com